نور الدين جعفر بدخشى

300

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

يكى « 1 » شناس جهان را و تو رسيده به دو * مكن عمارت و بگذار و خوش از او بگذر بدانچه ( آ ) « 2 » دارى در دست شادمانه مباش * وز آنچه رفت ز دست غم و دريغ مدار « 3 » ز مرگ امن مجوى و به عمر تكيه مكن * به سيم دين مفروش و ز ديو عشوه مخر ز نام‌هاى كهن نام كهنگان برخوان * يكى جريده پيشينيان پيش آور « 4 » كرا شنيدى و ديدى كه مرگ داد « 5 » امان * ز خاص و عام و بد و نيك از صغير « 6 » و كبير « 7 » اگر بماندى در دهر خود كسى جاويد « 8 » * نهان نگشتى در خاك هيچ پيغامبر « 9 » كجا شد آنكه بُد از خاك پاك كن فيكون * نه نطفه « 10 » پدرش بود « 11 » نه مايهء مادر به نام آدم و كنيت ابو البشر بد او * كه او ز روى زمينست و اوست « 12 » اصل بشر چو عمر خويش بسر برده « 13 » نهصد « 14 » و سى سال * سپرد روز « 15 » بسر برده را به دست پسر چنان كه آمده از خاك باز رفت « 16 » به خاك * بلى « 17 » كه باز شود هر عرض « 18 » سوى جوهر « 19 »

--> ( 1 ) گ ، ن : پلى . ( 2 ) آ : برگ 108 ب . ( 3 ) ديوان ناصر خسرو : وز آنچه از كف تو رفت از آن دريغ مدار . گ : مخور . ( 4 ) گ ، ل ، ن : اين شعر را ندارد . ( 5 ) ن : داد مرگ . ( 6 ) ل ، آ : كثر ، ت : صغار . ( 7 ) آ ، ب ، ت ، ل ، ن : صفار و تصحيح از روى ديوان ، گ : صغار و كبر . ( 8 ) ديوان : اگر به حرمت و قدر و به جاه كس ماندى . ( 9 ) گ ، ل : پيغمبر . ( 10 ) ديوان : طعنه . ( 11 ) ديوان : بد . ( 12 ) ديوان : ازوست . ( 13 ) گ : برد . ( 14 ) ديوان : هفصد . ( 15 ) ديوان : عمر . ( 16 ) ن : رفته . ( 17 ) ديوان : يقين . ( 18 ) ديوان : كسى . ( 19 ) گ : اين شعر را ندارد .